نظرات و پیشنهادات درباره ما معرفی کتاب تاریخچه جاسوسی لغات سرخپوستی تاریخ سرخپوستان جنگ جهانی دوم جنگ جهانی اول صفحه اصلی  


 
فصل 1  
فصل 2  
فصل 3  
فصل 4  
فصل 5  
فصل 6  
فصل 7  
فصل 8  
فصل 9  
فصل 10  
فصل 11  
فصل 12  
فصل 13  
فصل 14  
فصل 15  
فصل 16  
فصل 17  
فصل 18  
فصل 19  

 
 

فصل 1  ( قسمت دوم )

 

 ارتباط بين قبايل ساكن ینگی دنيا بسيار كند و مشكل صورت ميگرفت. بدين جهت خبر اعمال وحشيانه اروپائيان بندرت زودتر از اخبار پيروزيهای تازه  مهاجمان پيشگام  و مهاجرنشينانی  كه كشور را اشغال می كردند منتشر می شد . مدتها پيش از اينكه سفيد پوستان انگليسی زبان در 1607 به ويرجينيا برسند افراد قبيله پاوهاتان از تكنيك و تمدن اسپانيائی ها چيزها شنيده بودند. انگليسی ها شيوه رندانه تری در پيش گرفتند. ايشان برای تامين صلح و بدست آوردن فرصت لازم جهت تاسيس مهاجر نشين در ولايت جيمز تاون تاجی از طلا بر سر واهون سنا كوك رئيس قبيله پاوهاتان گذاشتند و او را سلطان قبيله نامیدند و قول دادند كه برای ملت او تامين كار كنند و خواروبار مورد نياز مهاجران پيشگام را خود تدارك ببينند. واهون سنا كوك مابين وفاداری نسبت به گردنكشان قبيله خود كه سلطان انگليسی ها را بر نمی تافتند و حقشناسی نسبت به انگليسی ها دو دل ماند لكن وقتی جان رالف با دختر او به نام پكاهونتاس ازدواج كرد ظاهرا سلطان قبيله آنقدر كه خويش را انگليسی احساس می كرد سرخپوست احساس نمی كرد.

پاوهاتان ها

پکاهونتاس و جان رالف

 پس از مرگ واهون سنا كوك مردان قبيله پاوهاتان به قصد انتقام سر به شورش برداشتند تا انگليسيان را از سرزمين خود برانند و آنها را به همان دريائی كه از آنجا آمده بودند بريزند. معهذا سرخپوستان موثر بودن سالحهای آتشين انگليسی ها را دست كم گرفته بودند. اين بود كه در مدتی بسيار كوتاه افراد قبيله پاوهاتان كه از هشت هزار نفر متجاوز بودند به كمتر از هزار نفر تقليل يافت.

در ماساچوست ، داستان با اندکی اختلاف چنين آغاز شد . لكن عملا به همان نحو كه در ويرجينيا خاتمه يافته بود پايان پذيرفت. انگليسيان پس از آنكه در سال 1620 در پليموت از کشتی پياده شدند ، اگر كمك سرخپوستان مهمان نوازینگی دنيا نبود ، احتمالا بيشترشان از گرسنگی مرده بودند. یکی از افراد قبيله پماكيد و سه تن از افراد قبيله وامپانواگ هدايت مهاجران پيشگام را برعهده گرفتند. هر چهار نفر انگليسی بلد بودند . یکی از سه نفر اخير را كه واسكو وانتو نام داشت ، ملوانی انگليسی در چند سال قبل ربوده و سپس در اسپانيا به غلامی فروخته بود لكن واسكو وانتو بعد ها به كمك انگليسی ديگری گريخته بود و توانسته بود به وطن خويش باز گردد. باری او و ديگر سرخپوستان مهاجران وارده به پليموت را همجون كودكان آواره و بی كاره تلقی كردند ، ذخاير ذرت قبيله را با ايشان تقسيم كردند ، محلهائی كه برای صيد ماهی مناسب بود به ايشان نشان دادند و به آنها ياری نمودند تا زمستان اول را بی رنج و مشقت بسيار بگذرانند. در اوايل بهار به ايشان بذر ذرت دادند و يادشان دادند كه چگونه ذرت بكارند. سالهای سال اين انگليسيان و همسايگان سرخپوستشان با هم در صلح و صفا بسر بردند لكن کشتی های تازه همچنان می آمدند و مهاجران تازه ای راپياده ميكردند. صدای تبر و ترق و تروق شكستن درختان قطع شده در طول ساحل و سر تاسر سرزمينی كه انگليسی ها اكنون آن را نيو انگلند ( انگليس تازه ) می ناميدند پيچيده بود . هر دم بر تعداد مهاجرنشينان افزوده می شد . در سال 1625 گروهی از مهاجر نشينان از ساموست رئيس قبيله پماكيد خواستند تا 1200 آكر اضافی از زمينهای خود را به اختيار ايشان گذارد. ساموست می دانست كه آن زمينها كه به وسعت آسمان بود از روح بزرگ به قبيله او رسيده بود و هيچ كس را بر آن حقی نيست لكن برای اقناع هوس آن بيگانگان تن به انجام تشريفاتی داد كه طی آن سندی دال بر انتقال مالكيت را امضاء كرد . اين نخستين سند واگذاری يك زمين سرخپوست به مهاجر نشينان اروپائی بود .

ساموست اولين سند مالکيت زمينی که امضاء کرد

بيشتر اين مهاجر نشينان كه هزار هزار ولايات را اشغال می كردند ، چندان در بند اين تشريفات نبودند قبل از مرگ " ماساسوئيت " رئيس بزرگ قبيله " وامپانواگ " در سال 1622  سفيد پوستان ملت او را به مناطق باير و بيابانی رانده بودند پسر او" متاكوم" پيش بينی كرده بود كه اگر همه سرخپوستان برای پايداری در برابر اشغالگران متحد نشوند ، سرنوشت شومی در انتظار شان خواهد بود . اگر چه سفيد پوستان ساكن " نيو انگلند " ( انگليس جديد ) تاج بر سر" متاكوم " گذاشتند و او را به نام " فليپ " پادشاه قبيله خوانده بودند تا مگر بدين وسيله حس جاه طلبی و غرور او را اقناع كنند ، اما او بارورترين اوقات خود را به بستن پيمانهای اتحاد با قبيله " ناراگان ست " و قبايل ديگر منطقه گذراند .

  متاکوم شاه فليپ می شود

 

 متاکوم کشته می شود

در سال 1675 به دنبال يك سلسله اجحافات و تعدياتی كه مهاجران سفيد پوست نسبت به سرخپوستان روا داشتند ، سلطان" فليپ"( متاكوم ) برای نجات قبايل از نابودی ، افراد خود را در جنگی عليه سفيد پوستان وارد كرد . آنان به پنجاه و دو( 52 ) آبادی حمله كردند و دوازده   (12) قريه ازآنها را با ساكنانش از ميان بردند . لكن پس از ماهها نبرد آخر برتری نظامی  نصيب سفيد پوستان شد .  چنانكه قبايل  "  وامپانواگ "  و " ناراگان ست " عملا نابود شدند . سلطان" فليپ" كشته شد و سرش را در " پليموت " در ملاء عام به تماشا گذاشتند. و بيست ودو سال در آنجا كه بود باقی ماند. زن او پسر جوانش همراه با بسياری از زنان و كودكان ديگر سرخپوست اسير شدند و در هند غربی به غلامی به فروش رفتند .

وقتی هلنديان به جزيره " مانهتان " رسيدند فرمانده ايشان به نام " پيتر منويت " آن جزيره را به ازای مقداری قلاب ماهيگيری و مرواريد بدلی به ارزش شصت " گولدن " خريد . در عين حال به منظور اينكه پوستهای قيمتی آنان را به ازای اشياء بنجل از دستشان  بيرون بياورد ، سرخپوستان را تشويق كرد در آن جزيره بمانند. در سال 1641 ويلم كيفت  مالياتی بر قبيله " موهيكان " بست و سربازانی را به " رود آيلند " فرستاد تا افراد قبيله  " راريتان " ها  را  به  كيفر تعدی  و تجاوزی  كه مرتكب  نشده  بودند ،  تنبيه  كنند . " راريتان " ها سر به شورش برداشتند و سربازان چهار تن از ايشان را كشتند. ناچار سرخپوستان قانون قصاص را در باره ايشان اجراء كردند و چهار هلندی را كشتند. " ويلم كيفت " دستور داد تا ساكنان دو ده سرخپوست را شب هنگام كه در خواب بودند قتل عام كردند. سربازان هلندی با سرنيزه های خود تن مردان و زنان سرخپوست را سوراخ كردند و بدنشان را قطعه قطعه كردند و سپس آباديها را به آتش كشيدند .

 حمله ويلم کيفت به سرخپوستان

 

                                                                             نوشته شده در تاریخ : 18/09/87

                                                                                                        نظر بدهید

 

 
 

قسمت اول  
قسمت دوم  
قسمت سوم  
قسمت چهارم  

 


info@Special-History.com

استفاده از مطالب سایت تنها با ذکر منبع مجاز است و تمام حقوق این وب سایت متعلق به مؤلف می باشد.