ژوكف
در يك خانواده فقير روستائی در شهر استرلكوكا متولد شد.
او درابتدای جوانی به عنوان شاگرد
يك تاجر خز در مسكو مشغول به كار شد و در سال 1915
و در زمان
جنگ اول جهانی به عنوان
سرباز وظيفه در ارتش امپراطوری روسيه در هنگ 106
سواره نظام و سپس سواره نظام
10 نوگورود مشغول به خدمت شد.
او به دليل ابراز شجاعت درجه دار شد
و موفق به دريافت نشان صليب سنت جورج گرديد.
او
به دليل پيشينه فقير خود در زمان انقلاب اكتبر به بلشويك ها
پيوست او پس از نجات از بيماری تيفوس از سال 1918 تا
1921 در جنگ داخلی شركت نمود.
ژوكف يك بار به دليل سركوبی شورش
تامبوف در سال 1921 روبان
سرخ دريافت نمود. در سال
1923 ژوكف فرمانده هنگ شد و در سال
1930 فرمانده تيپ گرديد.
او فردی باهوش و معتقد به ديسيپلين
و بسيار سخت گير و مقرراتی بود.
او معتقد به استفاده از سخت افزار
زرهی در جنگ بود. وی در
سالهای 1937 تا 1939 از
تصفيه های خونين
استالين جان به در برد.
در
سال 1938 ارتش مغولی شوروی
را ايجاد كرد و در مرز مغولستان و ايالت منچوكوی چين كه تحت
تصرف ژاپن بود با ارتش چینی ژاپن به نام ارتش كوانتونگ به شکلی
غير رسمی به جنگ مشغول شد.
با اين عمل او ارتش ژاپن نيروئی به استعداد 80
هزار نفر و 180
تانك و 450
هواپيما به نيروی خود افزود.
ژوكف درخواست نيروی کمکی نمود و در
15 آگوست 1939
در حالی كه جنگ در اروپا شعله كشيده
بود در نبرد خالخين گل به نقاط ضعف ارتش ژاپن حمله كرد و در
ظرف مدت كوتاهی موفق به شكست ارتش ژاپن شد.
به
دليل همزمانی اين رويداد با جنگ دوم و تحت الشعاع قرار گرفتن
آن، اين رويداد هرگز مورد توجه قرار نگرفت اما ژوكف نشان اتحاد
شوروی را دريافت نمود و در سال 1940
به مقام ژنرالی رسيد اما با مخالفت
استالين با وی او از مقام فرماندهی ستاد ارتش سرخ بركنار شد
وجايش را به مارشال شاپوشنيكف داد.
درژوئن سال 1941
وقتی
ارتش آلمان به روسيه حمله كرد
ژوكف اولين فرماندهی بود كه با صدورفرمان موسوم به نقشه شماره
3كميسر دفاع خلق دستور حمله
متقابل به ارتش آلمان و نابودی دشمن را صادر نمود درحالی كه
ديگر فرماندهان شوروی در وضعیتی انفعالی قرار داشتند.
او دستور پيشروی بسوی شوالکی و تصرف
آن را صادر نمود هر چند اين عمليات با ناكامی مواجه شد.
در
29 جولای 1941
او به دليل ارائه طرحی مبنی بر
تخليه اكرائين به دليل غير قابل دفاع بودن آن و مخالفت با
استالين كه خواهان دفاع از آن بود از فرماندهی بطور موقت
بركنار شد. اما با
حمله
آلمان به مسكو او جايگزين تيموشنكو گرديد و فرماندهی ارتش مركز
را برای دفاع از مسكو به عهده گرفت.
او با انتقال ارتش آسيائی شوروی به
جبهه مسكو موفق شد حمله ارتش آلمان به مسكو را دفع نمايد و
آنها را شكست دهد.
او در سال 1942
به
استالينگراد فرستاده شد و موفق
شد ارتش ششم آلمان را در آنجا محاصره و سپس به تسليم وادار
نمايد. در سال 1943
او موفق به ايجاد رخنه در خط محاصره
استالينگراد شد كه از اين رخنه به اين شهر كمك های غذائی ارسال
می شد. ژوكف در سال
1943 در
نبرد كورسك موفق شد آخرين
حمله آلمان نازی در شرق را درهم بكوبد و توان تهاجمی آن كشور
را نابود نمايد.
ژوكف
در سال 1944 فرماندهی عمليات
بزرگ باگراتيون را برعهده گرفت كه نتيجه آن آزادسازی بيلوروسی
و شرق لهستان از اشغال آلمان نازی بود.
در سال 1945
او ارتش سرخ شوروی را در
فتح برلين
پايتخت آلمان فرماندهی نمود و در جلسه امضاء پيمان تسليم و
پايان جنگ به نمايندگی از شوروی حضور داشت.
پس
از پايان جنگ او فرماندهی ارتش سرخ در اروپای اشغالی را بر
عهده داشت ولی مغضوب استالين گرديد و به فرماندهی يك بخش كوچك
گمارده شد. با مرگ
استالين
او رياست دادگاه
بريا رئيس پليس مخفی استالين را برعهده گرفت و
بريا در اين دادگاه به مرگ محكوم گرديد.
در دوره خروشچف او فرماندهی عمليات
حمله به پراگ كه در جريان آن شورش مردم مجارستان برضد رژيم
كمونیستی توسط ارتش سرخ با بيرحمی سركوب گرديد و با نام بهار
پراگ موسوم شد را برعهده داشت.
وی
در دوره خروشچف ابتدا به كميته مركزی حزب كمونيست پيوست اما با
ادعای خروشچف مبنی بر اينكه قصد داشته است برضد او كودتا نمايد
او را بركنار نمود. پس از
خروشچف، برژنف او را دوباره به قدرت برگرداند اما نقش كوچکی به
وی داد. ژوكف درسال 1974 در
مسكو درگذشت.