او مشهور ترین چهره سیاسی دنیای
دیپلماسی و مهمترین عضو از اعضای خاندان چرچیل می باشد.
دودمان
چرچیل سه چهره برجسته دارد که عبارتند از :
1-
جان چرچیل ( 1650 - 1722 )
او سر دودمان دوک های مالبورو و جد
وینستون چرچیل میباشد که پس از انقلاب کرومول در دربار پادشاه
دودمان دوباره بازگشته به سلطنت ، دارای نفوذ و اعتبار فراوان
گردید و در شمار گردانندگان چرخهای سیاسی –
نظامی دستگاههای حکومت وقت در آمد
. او ضمن فرماندهی در جنگهای
فئودالی قاره اروپا عنوان دوک را برای خود و خانواده اش بدست
آورد .
2-
راندولف چرچیل ( 1849- 1895)
اواز نوادگان جان چرچیل و سر
فرانسیس دریک یکی از مشهورترین دزدان دریائی در زمان ملکه
الیزابت یکم می باشد . او
پدر چرچیل مشهور می باشد .
3-
وینستون چرچیل ( 1874 - 1965
)
او در در شب 30 نوامبر 1874
دو ماه پیش از موعد در کاخ بلنهایم
متولد شد . مادرش جنی جروم
دختر یک میلیاردر آمریکائی و پدرش راندولف چرچیل یک سیاستمدار
عضو مجلس انگلیس بود .
وینستون
چرچیل در سن هفت سالگی به دبستان خصوصی اسکویت سپرده شد.
او در دبستان به شنا و سوار کاری بسیار علاقه داشت .
او پس از آنکه دو بار در امتحان ورودی آموزشگاه نظامی سند هرست
شکست خورد ، موفق به ورود به آن شد و در رسته سواره نظام به
خدمت پرداخت. پدر او تقریبا
همزمان با فارغ التحصیل شدن پسرش در گذشت .
چرچیل بسیار تمایل داشت تا در جنگ
های مستعمراتی بتواند نشان و امتیازی بگیرد .
اما در سال 1895
جنگ کوبا آغاز شد و چرچیل به عنوان
خبرنگار دیلی گرافیک به کوبا عزیمت کرد او در کوبا به کشیدن
سیگار برگ و خواب نیمروزی که عادت اسپانیائی ها بود روی آورد
. سپس در عملیات جنگی در
هندوستان و سودان شرکت کرد .
او
در سال 1899در جنگ بوئرها
در آفریقای جنوبی شرکت کرد .
و در آنجا به اسارت در آمد اما موفق به فرار شد بوئرها برای
تحویل زنده یا مرده او 25
لیره جایزه تعیین کردند . به
دلیل چند شکست پی در پی از بوئر ها در یک هفته که موجب تلفات و
کشته های بسیار شده بود ، فرار چرچیل بگونه ای باور نکردنی
بزرگ نمائی شد . او از این
موفقیت استفاده کرد و با شرکت در انتخابات از حزب محافظه کار
موفق به ورود به پارلمان شد .
او سپس از حزب محافظه کار جدا شد و
به حزب لیبرال پیوست و در انتخابات سال بعد که حزب لیبرال به
قدرت رسید او به سمت وزارت مستعمرات برگزیده شد .
در
سال 1908 با کلمانتین هیوز
ازدواج کرد و در سال 1911 و
پس از سفر ویلهلم دوم امپراطور آلمان با کشتی پانترا به اقادیر
( در مراکش )
که به بحران اقادیر معروف شد ،
چرچیل و لوید جرج بشدت طرفدار برخورد با آلمان بودند.
روحیه ضد آلمانی چرچیل بشدت افزایش
یافت و تا آخر عمرش با او همراه بود .
در اوت 1911
اعتصاب همگانی ملوانان بندر،
کارگران راه آهن و کارگران توسط او بشدت سرکوب شد .
او در این زمان وزیر کشور انگلیس
بود .
در
اکتبر 1911ماکنا وزیر دریا
داری این سمت را به چرچیل تحویل داد و خود به سمت وزیر کشور
برگزیده شد . علت این تغییر
، انتخاب یک فرد آهنین در صدر وزارت دریا داری در آستانه جنگ
بود او پس از انتصاب به این مقام در دفتر خاطراتش می نویسد
:
من
آنگونه خود را برای جنگ با آلمان آماده می کنم که گوئی همین
فردا جنگ روی می دهد .
او
دستور داد تا توپ های کالیبر 5/13
ناوگان دریائی را با کالیبر 15عوض کردند و سپس با استفاده از نفت
آبادان سوخت ناوها را از ذغال سنگ به نفت تغییر داد که موجب
افزایش تحرک ناوها و مانور بالای آنها شد.
پس از ترور ولیعهد اتریش و دخالت
آلمان چرچیل در میان هیئت حاکمه انگلیس یکی از افرادی بود که
خواهان اعلان جنگ به آلمان بودند .
او قبل از دولت انگلیس به وزارت
دریاداری دستور بسیج عمومی داد اما فقط 5
ماه پس از آغاز جنگ از این سمت کنار
گذاشته شد . او با اعزام
تفنگداران دریائی انگلیس به دانکرک توسط اتوبوس موجب شد مردم
اروپا این عملیات او را سیرک بازی چرچیلی یا دانکرکی بنامند
.
او
در سال 1914دستور حمله به
شبه جزیره گالیپولی درتنگه داردانل را راسا و بدون اطلاع دولت
صادر کرد و زمانی که این عملیات به فاجعه منجر شد او به دلیل
اقدامات خود سرانه کنار گذاشته شد و درخواست نمود به جبهه
فرانسه که صحنه یکی از خونین ترین عملیات جنگ اول بود ، اعزام
شود . او در جبهه فرماندهی
یک تیپ را به عهده گرفت و یکبار که فرماندهی عالی بدون دلیل او
را احضار کرده بود ، پس از بازگشت ملاحظه کرد که توپهای آلمانی
پناهگاه او را ویران نموده اند و او از مرگ حتمی نجات یافته
بود .
در
مارس 1914پس از 4ماه به انگلیس بازگشت .
پس از پایان جنگ او به سمت وزارت
جنگ منصوب شد و هدایت جنگ بر ضد شوروی را بر عهده گرفت
. او یک نفرت عمیق از بلشویک ها را
تا پایان عمر با خود همراه داشت.
او درسال 1922
در انتخابات نتوانست پیروز شود و
خانه نشین شد.
او
در انتخابات 7
نوامبر سال 1924
به سمت وزارت دارایی انگلیس که
دومین مقام رسمی پس از نخست وزیری بود ، در دولت بالدوین منصوب
شد . او در ژانویه
1927 به ایتالیا مسافرت کرد و با موسولینی ملاقات نمود و
از موسولینی و فاشیسم بسیار ستایش نمود .
او در سال 1933
خطر تجدید تسلیحات آلمان و بروز یک
جنگ دیگر را پیش بینی نمود و در این زمان با ایجاد ارتباط با
عناصر اطلاعاتی بریتانیا از اخبار بسیار دقیقی در خصوص تسلیح
آلمان با خبر می شد . پس از
حمله آلمان به لهستان به وزارت دریاداری دولت چمبرلین برگزیده
شد . در ساعت 6عصر روز 10ماه می 1940همزمان با حمله آلمان به باختر
اروپا پادشاه ماموریت تشکیل کابینه را به چرچیل داد.
او بسرعت دستور تجهیز و ایجاد
آمادگی در کشور را صادر کرد و در جنگ فرانسه از خود فعالیت
بسیار به نمایش گذاشت . در
حالی که ارتش فرانسه به سرعت در حال فروپاشی در زیر ضربات خرد
کننده لوفت وافه ( نیروی
هوایی ارتش آلمان ) بود
چرچیل در مقابل اصرار سردمداران فرانسوی مبنی بر اعزام نیروی
هوایی سلطنتی انگلیس به فرانسه مقاومت نمود .
در جریان بحران تخلیه دانکرک از
قوای انگلیس او بسیار مصمم عمل کرد و با جارو جنجال بسیار این
عقب نشینی فاجعه آمیز را در جامعه انگلیس یک پیروزی بزرگ نشان
داد .
او
با سازماندهی خوب خود و در حالی که نیروی هوایی بریتانیا بسیار
از حریف خود عقب تر بود موفق شد با تعداد اندک هواپیمای موجود
خود در نبرد هوایی بریتانیا مارشال گورینگ
( فرمانده نیروی هوایی آلمان
) را وادار به عقب نشینی کند.
در پایان سپتامبر1940
چمبرلین درگذشت و چرچیل به عنوان
رهبر حزب محافظه کار برگزیده شد .
او
در بهار سال 1941 با جعل خبر
آمادگی شوروی برای حمله به آلمان که توسط سازمان اطلاعات
انگلیس جعل شد و توسط آمریکایی ها در اختیار آلمان قرار گرفت ،
آلمان را به جنگ با شوروی ترغیب کرد .
او می گفت اگر هیتلر به جهنم حمله
کند من خواهم گفت که ما میبایست با شیطان همپیمان شویم
. پس از حمله آلمان به روسیه او در
یک نطق رادیویی از بی بی سی از روسیه حمایت کرد او همچنین
آمریکا را به ورود به جنگ با آلمان ترغیب می کرد و در طی مدت
جنگ مجموعا 120 روز با
روزولت ملاقات کرد که یک رکورد به شمار می آید.
او
دارای روحیه استعماری بود و در سال 1942
دستور دستگیری گاندی ونهرو را صادر
نمود . چرچیل در تمام مدت
جنگ همه تلاش خود را بکار برد تا گشودن جبهه دوم در باختر
اروپا را هر چه بیشتر به تاخیر اندازد و موفق هم شد .
هدف او از این طرح ، دادن اجازه
کافی به ماشین جنگی آلمان برای تخریب هر چه بیشتر زیر ساخت های
شوروی بود که این طرح نیز با موفقیت انجام شد .
او
در سال 1942 وقتی ارتش ششم
آلمان تحت فرماندهی مارشال فن پاولوس در کرانه های ولگا
دراستالینگراد در هم شکست دستورمنع صادرات مواد جنگی به آن
کشور را به بهانه حمله زیر دریایی های آلمانی به کاروانها صادر
کرد .
او همچنین دستور داد که برای تحت
الشعاع قرار دادن جنگ شوروی و آلمان در شرق و در جبهه استالین
گراد ( جنگی که به مراتب
هراس انگیز تر از جنگ در العلمین بود )
پس از پیروزی در جنگ در شمال آفریقا ناقوس کلیساها به نشانه
پیروزی به صدا درآید .
او پس از نبرد کورسک که ارتش شوروی پیشروی به سوی غرب را آغاز
کرد ، به منظور جلوگیری از استیلای شوروی بر اروپا ، جدا به
ایجاد جبهه دوم علاقه مند شد .
او بشدت علاقه مند بود که در نقاط آزاد شده اروپا رژیم های
ارتجاعی را به مردم تحمیل کند و به همین انگیزه وقتی در پایان
سال 1944 ، 60 هزار سرباز انگلیسی
به فرماندهی ژنرال اسکوبی به یونان فرستاده شدند ، به او دستور
داد :
در
مناطقی که بلوا اوج گرفت بدون تردید با مردم آن مانند یک شهر
اشغال شده رفتار کنید .
به
دنبال این دستور سربازان انگلیسی به سان نازیها مردم یونان را
به خاک و خون کشیدند او مشتاق بود پس از تسلیم آلمان ، ارتش
این کشور را دوباره تسلیح کند و به جنگ بر ضد شوروی اعزام کند
و برای این منظور به ژنرال انگلیسی (
مونت گمری ) دستور داد با
دقت فراوان اسلحه آلمانها را گرد آورد بگونه ای که بتوان
دوباره آن را میان سربازان آلمانی پخش کرد و
این اوج دو رویی و تزویر او بر ضد متحد خود بود .
در حالی که ظاهرا روابط انگلیس و
شوروی بسیار نیکو بود .
او
به منظور جلوگیری از نفوذ شوروی در اروپا دستور داد تا طرح
درخواست غرامت از آلمان را رها کنند تا بتوان از قدرت این کشور
برای مقابله با شوروی استفاده کرد.
او پس از تسلیم آلمان در 8
ماه می 1945 که موجب ریختن
مردم به خیابانها و جشن همگانی شد ، گفته بود بنظر من تهدید
شوروی جای آلمان نازی را گرفته است .
زمانی که در کنفرانس پوتسدام چرچیل
از دستیابی آمریکا به بمب اتمی مطلع شد ، اولین اندیشه ای که
به ذهن او خطور کرد این بود که می توان از این بمب بر ضد شوروی
استفاده کرد .
در 23
ماه می 1945یعنی تنها 15روز پس از تسلیم آلمان ، چرچیل
ناچار به استعفا شد . دلیل
این مسئله این بود که مردم می خواستند به کسی رای دهند که
اداره امور صلح را به عهده داشته باشد و نه امور جنگ مجدد را
. باتوجه دشمنی چرچیل با
شوروی او در انتخابات شکست خورد .
چرچیل در این زمان 71
ساله بود .
او در 5
ماه مارس 1945
در دانشگاه وست مینستر در ایالت
میسوری در یک سخنرانی اعلام کرد که جنگ تمام نشده است و جنگ
سرد آغاز شده است . او
همچنین خطر جنگ جهانی تازه ای را پیش بینی کرد و جنگ سرد را
نیز پیشگویی نمود ( رویدادی
که خود او آگاهانه آن را استارت زد ).
او
همچنین از کلمه پرده آهنین
( منظور حکومت دیکتاتوری
شوروی و روش استبدادی آن کشور بود)
استفاده کرد .
که بسیاری گمان میکنند خود چرچیل آن را ابداع کرده
است . این کلمه بعد ها در
دیپلماسی بین المللی استفاده بسیار شد و آن را به چرچیل نسبت
دادند
، در حالی که دکتر گوبلس وزیر تبلیغات نازی در سر مقاله داس
رایش در مورخ 25فوریه 1945برای اولین بار آن را بکار برده بود
. در انتخابات
25اکتبر 1951چرچیل برای سومین و آخرین بار به
نخست وزیری رسید در حالی
که 77سال داشت .
او این بار بر خلاف آنچه تصور می شد
از هزینه های نظامی بسیار کاست .
او
در سال 1952به آمریکا رفت و در کنگره با نطقی
شدید از جنگ بر ضد کره شمالی حمایت کرد .
او در این مدت بشدت با ضعف قوای
جسمانی مواجه شد . در
سال 1953
او از خبر درگذشت استالین اصلا اندوهگین نشد .
در ماه
می 1952انگلستان با ادنائر
صدر اعظم آلمان غربی دو قرار داد منعقد کرد که به موجب آن
تجدید تسلیحات آلمان امکان پذیر می شد .
این مسئله موجب شد که این نتیجه
گیری در مورد او همیشه صادق بحساب آید که همیشه دو روئی و
تزویر از ویژگیهای سرشت چرچیل می باشد .
در نوامبر 1954
جشن 80سالگی چرچیل با شکوه فراوان برگذار
شد و از او بسیار تقدیر گردید .
سرانجام
روز 4آوریل 1955ملکه الیزابت دوم و شوهرش به
داونینگ استریت ، شماره 10 (
دفتر نخست وزیری در پلاک خیابان داونینگ )
رفته و در میهمانی چرچیل شرکت کردند فردای آن روز چرچیل به کاخ
بوکینگهام رفته استعفای خود را به ملکه الیزابت دوم تقدیم کرد
که پذیرفته شد. او در حالی
که سیگار برگی برلب و علامت دو انگشت به نشانه پیروزی را به
جمعیت نشان می داد به سوی خانه خارج شهرش رهسپار شد و برای
همیشه از سیاست کناره گرفت اما عضو افتخاری پارلمان باقی ماند
.
او
10سال باقی مانده عمرش را در آرامش
گذراند . در سال 1958مارشال دو گل او را بهترین دوست
مردم فرانسه نامید . در
آوریل 1963
کنگره آمریکا به چرچیل افتخار شهروندی آمریکا را اعطا کرد
.
در 87سالگی چرچیل در مونت کارلو به زمین
خورد و استخوان رانش شکست .
او را با یک هواپیمای نظامی به انگلستان بردند و پس از مدتی
بهبود یافت. در سال 1964او
از نمایندگی پارلمان کناره گرفت .
در پایان سال 1964
نودمین زاد روز او را برگذار کردند ولی جشن نگرفتند .
در آغاز ژانویه 1965
چرچیل سرما خورد و بستری شد .
در 15
ژانویه دچار خونریزی مغزی شد
( سکته مغزی کرد )
و به حالت کما رفت و
در 24ژانویه خبر درگذشت او اعلام شد.
جنازه او با شکوه فراوان در یکی از
گورستانهای وابسته به کلیسای بلادون که پدر و مادرش در آنجا
دفن بودند و چسبیده به کاخ بلنهایم (
مکان تولد چرچیل )
بود ، به خاک سپرده شد.
او اعتقاد داشت دومکراسی بدترین نوع
حکومت بشر می باشد اما از آن بهتر تا کنون یافت نشده است .
آرامگاه وینستون چرچیل در گورستان
کلیسای بلادون نزدیک بلنهایم