بادر خلبان جنگنده نيروی هوائی
سلطنتی انگلستان در طول جنگ دوم جهانی بود.
او كه در سال 1928
به نيروی هوائی انگلستان موسوم
به
RAFپيوسته بود در 14
دسامبر 1931
در نتيجه يك سقوط با هواپيما هر دو
پايش را از دست داد. او در
آن روز در حين انجام عمليات آكروباتيك به اين حادثه دچار شد. بادر پس از بازيابی قدرت
خود و با استفاده از پای مصنوعی موفق شد مجددا پرواز كند. با
آغاز جنگ دوم جهانی در
سال 1939بادر به واحد
جنگنده نيروی هوائی پيوست و موفق به سرنگونی 22
هواپيمای آلمانی شد و به عنوان یکی
از خطرناك ترين خلبانان نيروی هوائی انگلستان شناخته شد
زندگی، افتخارات و مرگ داگلاس بادر
در سال 1910
در سنت جان وود ِ لندن متولد شد
پدرش فردريك روبرت بادر يك مهندس و مادرش جسی نام داشت. داگلاس دومين پسر خانواده خود بود. او دو سال اول زندگی خود
را در نزد یکی از اقوامش در جزيره ايزل آف مان سپری نمود و پس
از آن به نزد خانواده خود كه در آن زمان در هند اقامت داشتند
بازگشت. با آغاز
جنگ اول
پدرش در جنگ شركت نمود و در سال 1917
در جبهه جنگ به شدت زخمی شد و در
سال 1922 (سه سال پس از
اتمام جنگ) بر اثر جراحات
ناشی از جنگ در بيمارستان سنت اومر در شمال فرانسه درگذشت و
جالب آنكه در سال 1941
داگلاس بادر در نزدیکی همين نقطه سقوط نمود و به اسارت درآمد. مادر بادر مجددا ازدواج
نمود و بادر مجبور به اقامت در خانه كشيش روستا گرديد.
او در جوانی به دانشگاه آكسفورد رفت
اما محل تحصيل خود را ترك نمود و به كمبريج رفت.
در اين دانشگاه او به كريكت و راگبی
بسيار علاقه داشت و در مجموع فردی با انرژی و علاقه مند به ورزش
محسوب ميشد. در سال
1928 به
RAF
(نيروی هوائی انگلستان)
پيوست و در همان سال با آموزگار
هوائی خود اولين تمرين جنگ هوائی را ياد گرفت او در اين زمان
فقط 11 ساعت و 15
دقيقه تمرين پرواز آموزشی نموده بود
كه نشان دهنده استعداد خوب بادر بود.
او در سال دوم حضور در دانشكده
خلبانی موفق به دريافت شمشير شجاعت شد و يك خلبان برجسته و
متمايز از ديگران محسوب ميشد.
او در 14
دسامبر 1931
در فرودگاه وودلی برای يك عمليات
آكروباتيك حضور يافت ولی در هنگام چرخش هواپيما در نزدیکی زمين، يك بال هواپيمايش با زمين برخورد نمود و او به شدت زخمی شد و
به بيمارستان نيروی هوائی انتقال داده شد و در آنجا جراح مشهور
انگلیسی به نام لئوناردو جوئيس هر دو پای او را قطع نمود. بادر در دفتر خاطراتش يك
جمله مختصر و كوتاه نوشت:
من آهسته سقوط كردم، نزديك زمين پيچ خوردم.
اين نمايش بدی بود.
او در سال 1932
پس از يك سال درمان با مورفين،
مبارزه با درد را آغاز و شروع به بازيابی مجدد توانائی های
قبلی خود نمود. بادر در اين
زمان تمرين كرد تا با پاهای مصنوعی خود به سادگی راه برود،
رانندگی كند، گلف بازی كند، و حتی برقصد و در همين زمان با
تلما ادوارد كه پيشخدمت يك رستوران بود آشنا شد و با او ازدواج
كرد. در ژوئن 1932
فليپ ساسون فرمانده نيروی هوائی اين
امكان را به بادر داد تا شانس خود را برای آزمايش اين كه آيا
می تواند دوباره پرواز كند را بيازمايد.
او موفق شد به خوبی پرواز كند اما
مقامات تصميم گرفتند به او اجازه پرواز ندهند.
بنابراين او از نيروی هوائی اخراج
شد و به شركت نفت شل پيوست.
بادر و یکی از
همقطارانش پشت به هواپیمای بادر. بروی این هواپیما تصویری
نمادین از بادر دیده می شود که از ارتش انگلستان (بدلیل از دست
دادن پاهایش) اخراج شده است
با آغاز
جنگ جهانی دوم در سال
1939
او اجازه يافت تا مجددا در نيروی
هوائی به خدمت مشغول شود.
در فوريه سال 1940 بادر در
حالی که 29 سال داشت به
عنوان خلبان اسكادران شماره 19
كه در نزدیکی كمبريج قرار داشت
برگزيده شد. او مسن ترين
عضو اسكادران خويش بود.
فرمانده اسكاران ژوفری استيونسون از دوستان قدیمی بادر بود. در ماه آوریل
1940
بادر اسكادران شماره 19
را ترك كرد و به اسكادران شماره
222 كه متشكل از جنگنده های
شكاری بود پيوست. اين
اسكادران نيز توسط یکی از دوستان قدیمی بادر به نام توبی
مرماگن فرماندهی ميشد. در
جريان نبرد دانكرك بادر در هنگام گشت با يك مستراشمیت
109 مواجه شد و موفق شد آن را
سرنگون نمايد و پس از اين موفقيت بادر پيروزيهای ديگری نيز كسب
كرد.
بادر بدلیل از
دست دادن پاهایش و استفاده از پای چوبی مجبور بود
با دست پایش
را بداخل هواپیما هدایت نماید
پس از نبرد دانكرك
بادر برای فرماندهی اسكادران شماره 242
در پايان ماه ژوئن انتخاب شد. اين واحد يك واحد از خلبانان
كانادائی بود كه دارای هواپيمای
هريكن بودند و از
جنگ فرانسه
تلفات بدی ديده بودند. آنان
روحيه خوبی نداشتند، در مقابل فرمانده جديد مقاومت نشان دادند
اما به سرعت در برابر شخصيت قوی او تسليم شدند.
اين اسكادران به سرعت عملياتی شد و
در 11 جولای 1940
بادر موفق شد اولين هواپيمای دشمن
را با قتل خلبان آن با اسكادران جديد خود بدست بياورد.
در اين روز هوا بارانی بود و مه و
ابر آسمان را پوشانده بود.
در اين زمان بادر به تنهائی در حال گشت بر روی فرودگاه
اسكادران خود بود كه يك هواپيمای دشمن را ديد كه از سمت ساحل
نولفولك نزديك ميشد. بادر
به آن نزديك شد و بر روی اين هواپيما آتش گشود هواپيما آتش
گرفت و در دريای مانش سقوط نمود.
در ماه بعد بادر موفق شد دو
هواپيمای ديگر
مستراشميت را سرنگون نمايد.ادامه
موفقيت ها باعث شد مارشال هوائی ترافوردهای مالوری او را
برای ارائه ايده های دفاعی مناسب تشخيص دهد.
او ايده ای به نام بال بزرگ را
ارائه نمود. اين ايده بر اين
اساس استوار بود كه ميبايست مجرب ترين خلبانان را برای
دفاع از
بريتانيا در يك واحد نمونه گرد آوری نمود.
او در سال 1941
به مقام اولين فرمانده اسكادران
بزرگ انگلستان موسوم به بيگ وينگ (بال
بزرگ) برگزيده شد.
تا آگوست 1941
بادر مو فق به ثبت 22
پيروزی شده بود كه اين رقم او را در
رديف پنجمين خلبان برتر
RAF
قرار می داد. بادر در
9 آگوست 1941
با
اسپيت فاير خود در سواحل فرانسه
به گشت هوائی مشغول شد اما با هواپيماهای آلمانی مواجه شد و در
درگيری با آنها هواپيمايش از ناحيه دم آسيب جدی ديد و او
مجبور به ترك هواپيما و فرود با چتر نجات شد.
بادر در هنگام پريدن از هواپيما
مجبور شد يك پای خود را در آن جا بگذارد زيرا به بدنه هواپيما
گير كرده بود. وی دستگير
گرديد و به اسارت درآمد.
بعد از جنگ تحقيقات نشان داد کسی كه هواپيمای بادر را هدف قرار
داده است يك خلبان آلمانی به نام فلد وبل مكس ماير می باشد. در سال 1981
و در نمايشگاه هوائی سيدنی بادر
موفق شد ماير را ملاقات نمايد.
محل سقوط داگلاس بادر در نزدیگی سنت اومر در شمال فرانسه جائی
که پدر بادر در آنجا درگذشت
وقتی بادر به اسارت در آمد
اسكادرانی كه او را ساقط نموده بود تحت فرماندهی
آدولف گالاند
قرار داشت. گالاند از بادر
با احترام فوق العاده تجليل نمود و او را به بازديد از قسمت
های مختلف فرودگاه تحت امر خود برد.
او همچنين افرادی را فرستاد تا پای
مصنوعی بادر را از لاشه هواپيمايش برای او آوردند و وقتی بادر
درخواست نمود تا يك نامه برای همسرش فرستاده شود تا يك جفت پای
مصنوعی او را كه در خانه قرار داشت برايش ارسال نمايند،
گالاند
فورا با اين درخواست موافقت نمود.
يك هواپيمای آلمانی ياداشت بادر را
بر روی فرودگاه اسكادران تحت امرش در انگلستان پرتاب كرد و چند
روز بعد و در 19 آگوست يك
هواپيمای انگلیسی يك جفت پای مصنوعی را در عملياتی كه به
عمليات پا معروف شد در نزدیکی سنت اومر بر زمين افكند.
در طی مدتی كه هنوز پای بادر
ارسال نشده بود او توانست با گره زدن ملحفه های خود از طبقه
دوم بيمارستانی كه در آنجا بستری بود فرار كند اما دستگير شد. او پس از انتقال به كمپ
استالاگ لوفت شماره سه يك بار ديگر موفق به فرار شد.
در آگوست 1942،
وقتی آلمان ها برای چك كردن او درب اتاقش را زدند و صدای او را
نشنيدند بلافاصله آژير فرار زندانی را به صدا در آوردند و يك
پوستر از عكس او را منتشر نمودند كه در آن نوشته شده بود:
اين زندانی پا ندارد و
معلول است اما بدون پای چوبی به خوبی ميتواند راه برود و بدود. بادر مجددا دستگير شد.
12 سال بعد يك نسخه از اين
پوستر توسط يك بلژیکی كه در زمان اسارت او در لايپزيك برای يك
افسر گشتاپو كار ميكرد توسط پست برای بادر فرستاده شد.
بادر به دليل فرارهای مكرر در
18 آگوست 1942
به قلعه كولديتز اعزام شد و تا
پايان جنگ در آنجا باقی ماند.
وقتی در 15
آوریل 1945
ارتش اول آمريكا آنجا را تسخير نمود
بادر آزاد شد و به پاريس فرستاده شد.
او به محض رسيدن به پاريس و در حالی
كه هنوز چند روز تا پايان جنگ باقی مانده بود، درخواست يك
اسپيت فاير نمود تا به عنوان يك خلبان برای كشورش بجنگد اما با
اين درخواست او مخالفت شد.
در ماه ژوئن 1945 بادر به
همراه 300 هواپيمای ديگر
انگلیسی در مراسم جشن پيروزی در لندن دست به يك رژه هوائی زد و
چند روز بعد به درجه كاپيتانی ارتقا يافت.
او تا فوریه 1946
در ارتش باقی ماند و در اين سال با
به عهده گرفتن يك شغل رسمی در شركت نفتی رويال داچ شل نيروی
هوائی را ترك كرد. بادر
همچنين با حمايت از
آدولف گالاند
كه در اسارت سربازان آمريكائی
بود، در خصوص حسن رفتار وی با خودش شهادت داد.
آنها بعدها تبديل به دو دوست صمیمی
برای يكديگر شدند. پس از
مرگ همسرش تلما، در 3
ژانويه سال 1973 بادر با يك
نويسنده زن معروف به نام جان مورای ازدواج نمود و در سال
1976 به دليل خدمات خود به
مردم ناتوان اجتماعی نشان شواليه دريافت نمود.
در 4
ژوئن 1979
بادر برای آخرين بار در زندگی خود
پرواز نمود.
دفترچه پرواز داگلاس بادر در نیروی هوایی
او یکی از
بالاترين ركوردهای پرواز را دارد كه مجموعا 5.744
ساعت و 25
دقيقه ميباشد و آدولف گالاند در
مقام پس از او قرار دارد اين در حالی است كه
آدولف گالاند
تا
پايان جنگ پرواز ميكرد و بادر در اسارت بود.
بادر تمام پس انداز خود را برای يك
مرد كه پاهايش را از دست داده بود و يك مرد ديگر كه ناراحتی
قلبی داشت خرج كرد و در 5
سپتاممبر 1982 پس از يك مراسم
شام كه به منظور بزرگداشت سر آرتور تراورس هريس (معروف به سر آرتور بمب انداز) در شهرداری برگزار شد، بر اثر
حمله قلبی در سن 72 سالگی درگذشت. او سه هفته قبل يك
حمله قلبی كوچك را پس از شركت در مسابقات گلف تحمل نموده بود
اما به آن توجهی نكرد.