رودل
در سال 1916در شهر
كنرادوالدائو در سيسيليا در شرق آلمان متولد شد.
پدرش از اعضای كليسای شهر بود.
هانس رودل در مدرسه يك دانش آموز
ضعيف در درس، و يك دانش آموز علاقه مند به ورزش بود.
او در كتاب خاطرات خود ميگويد كه به
دليل علاقه به پرواز روزی يك چتر باران را در دست گرفت و از
بالای پشت بام به عشق پرواز پريد اما مصدوم شد و مجبور به
استراحت در منزل گرديد.
در
سال 1936 به لوفت وافه
(نيروی هوائی ارتش آلمان نازی)
پيوست و به آموزش فن خلبانی مشغول
شد اما به دليل آنكه در حين آموزش خلبانی با ارتكاب يك اشتباه
به همراه فرمانده واحد خود سقوط نمود يك شانس بزرگ و يك بد
شانسی بزرگتر را به دست آورد.
شانس او اين بود كه هواپيما منفجر
نشد ولی بدشانسی او اين بود كه فرمانده او ديگر به وی اجازه
پرواز عملياتی را نداد (به
عبارت بهتر فرمانده او رودل را برای انجام پروازهای عملياتی
فاقد صلاحيت ديد). با حمله
ارتش آلمان به لهستان و شروع جنگ دوم جهانی او يك ماموريت
اكتشافی بر فراز جبهه جنگ يافت.
رودل در خاطراتش مي نويسد با ورود
من به خاك لهستان آتش بار ضد هوائی لهستان آنچنان با شدت و پر
حجم به طرف من شليك كردند كه من چاره ای بجز افزايش ارتفاع به
شکلی جنون آسا نداشتم.
سرانجام وقتی به بالاترين ارتفاع پروازی رسيدم ديگر از آتش ضد
هوائی دشمن خبری نبود و مطمئنا اگر تيراندازی آنان اندکی ادامه
ميافت من هدف قرار گرفته بودم.
پس
از
نبرد لهستان وی تقاضای عضويت در واحدهای بمب افكن شيرجه رو
موسوم به
اشتوكا را نمود. با
اين تقاضا موافقت شد و او برای طی دوره های آموزشی به يك
پايگاه نيروی هوائی فرستاده شد.
وقتی او در حال انجام دوره آموزشی
خود بود در سال 1940 جنگ در
غرب آغاز شد و رودل اذعان ميكند كه بعدها وقتی با خلبانان
آلمانی كه در جبهه غرب جنگيده بودند هم صحبت شده بود آنان به
او گفته بودند خلبانان شكاری فرانسه جزو لايق ترين خلبانانی
بودند كه تا به آن زمان با آنان جنگيده بودند و اگر فرانسه
تعداد بيشتری هواپيمای شكاری در اختيار داشت مسلما شكست آن
كشور دشوار ميشد.
در
ماه مه 1941 بزرگترين و اولين عمليات عظيم هوابرد آلمان برفراز
جزيره كرت توسط ارتش آلمان آغاز شد و رودل جزو اسكادرانی بود
كه به اين عمليات اعزام شده بود اما فرمانده عملياتی وی در اين
نبرد همان کسی بود كه در زمان آموزش پرواز و به همراه رودل
سقوط نموده بود. اين فرمانده
آلمانی وقتی رودل را ديد به او اجازه شركت در عمليات را نداد و
به او يك ماموريت غير جنگی واگذار نمود.
با آغاز
جنگ بريتانيا رودل در اين
جنگ نيز نقشی ايفا ننمود.
اما با شروع
عمليات بارباروسا رودل موفق شد اولين ماموريت خود
را فردای شروع جنگ با روسيه (یعنی 23
ژوئن)
انجام دهد.
او
در كتاب خاطرات خود مينويسد به محض پرواز برفراز خاك روسيه از
مشاهده جاده های نظامی و پل ها و زير ساخت های نظامی شوروی در
مرز با آلمان بسيار متعجب شدم.
يقينا شوروی با ساخت اين تاسيسات
قصدی به جز حمله به آلمان نداشت.
مطمئنا اگر
هيتلر به
استالين حمله
نميكرد استالين به شکلی غافلگيرانه اين كار را انجام ميداد.
رودل در جريان عمليات بارباروسا
آنچنان خوش درخشيد كه به فاصله يك ماه از شروع جنگ به دليل
عملكرد بی نظير خود موفق به دريافت مدال صليب آهن درجه يك شد.
در
23 سپتامبر 1941
او یکی از عجيب ترين افتخارات تاريخ
جنگ دوم را بدست آورد. وی در
اين روز موفق شد با يك شيرجه مرگ و در ميان آتش صدها ضد هوائی
مستقر بر ساحل و دريا، نبرد ناو عظيم و مشهور شوروی به نام
مارات را در بندر كرونشتاد با پرتاب يك بمب يك تنی منهدم نمايد.
اين تنها باری بود كه يك نبرد ناو
با حمله يك هواپيمای بمب افكن سبك منهدم شد.
رزمناو مارات
توسط رودل غرق شد
اما
تخصص اصلی رودل حمله به قوای زرهی و تانكهای ارتش شوروی بود
رودل در 2.530 ماموريت جنگی
كه انجام داد (و اين تعداد
بالاترين ركورد تاريخ محسوب ميشود) 519تانك، 70
قايق نفربر، 150
توپ خود کششی، 4
ترن زرهپوش و 800
هدف ديگر را مورد حمله قرار داد و
نابود كرد. علاوه بر اين او
9 هواپيمای دشمن و يك نبرد ناو
و 2 رزمناو و يك ناو شكن را
منهدم نمود. ساقط نمودن
9 هواپيمای دشمن که 7
فروند از آنان جنگنده بودند برای
خلبان بمب افكن سبك در نوع خود يك شاهكار محسوب ميشود.
او
هرگز توسط هواپيما و خلبانان دشمن ساقط نشد و فقط بر اثر شليك
ضد هوائی سقوط نمود. او
32 بار سقوط نمود كه چند بار آن پشت
خط دشمن بود اما موفق شد به سلامت از خط جبهه عبور نمايد و به
نيروهای خودی بپيوندد (كه
اين هم يك ركورد عجيب ديگر محسوب ميشود).
او يكبار برای پيوستن به نيروهای
آلمانی با شنا از رودخانه سرد و يخ آلود دنيستر كه یکی از
رودخانه های پر آب و بزرگ روسيه ميباشد، عبور نمود.
او در همين فرار خود سه مرتبه موفق
شد از چنگ تعقيب كنندگان ارتش شوروی فرار نمايد اگر چه نيروهای
تعقيب كننده وی، او را از ناحيه شانه هدف قرار دادند اما
نتوانستند وی را دستگير نمايند.
رودخانه دنيستر
در اكرائين كه رودل موفق شد با شنا از آن عبور نمايد
رودل
در كتاب خاطرات خود علت شكست در
استالينگراد را خالی شدن خط
جبهه توسط سربازان رومانيائی كه متحد آلمان بودند اعلام نمود.
او كه خود بر فراز جبهه پرواز نموده
بود شاهد عقب نشینی سربازان رومانی و حمله گاز انبری ارتش
شوروی بود. در 13
مارس 1944
رودل خلبان مشهور و دومين قهرمان
هوانوردی ارتش شوروی به نام لئو شوستاكوف را در يك نبرد هوائی
ساقط نمود. اگر چه خود رودل
اذعان نمود كه نمی داند شوستاكوف بر اثر شليك تيرانداز
هواپيمای او مرده است يا بر اثر عمليات آكروباتيك رودل، او
دچار عدم امكان كنترل تعادل گرديده است.
او بقدری برای ارتش شوروی مهلك و
مهيب بود كه
استالين شخصا يك جايزه 100
هزار روبلی برای سر رودل تعيين نمود.
او
كه به فرماندهی يك اسكادران از هواپيماهای بمب افكن رسيده بود
در اواخر جنگ از يك جبهه به جبهه ديگر احضار ميشد و به همين
دليل به اسكادران او حتی در نامه های اداری سيرك رودل ميگفتند.
در اواخر جنگ و به مناسبت
2.000 مين ماموريت او،
هيتلر دستور
داد شرح و زندگی نامه او را برای تمام مدارس آلمان تدريس
نمايند و يك نشان ويژه كه در مركز آن عدد 2.000
مزين به الماس قرار داشت به رودل
تقديم نمود. اين نشان ديگر
هرگز به کسی اعطا نشد و قبل از آن هم اعطا نگرديده بود.
همچنين رودل تنها خلبان آلمانی بود
كه مدال طلای شجاعت مجارستان به او اعطا شد.
او در 8
فوریه 1945
سقوط نمود و يك پای خود را از دست
داد اما به پرواز با يك پا ادامه داد.
در
آخرين ماموريت در 8 ماه می
(روز تسليم آلمان نازی)
موفق شد افراد گروه 405
كه فرماندهی آنان را بر عهده داشت
از بوهميا به پرواز درآورد و به غرب پرواز نمايد.
گروه او مركب از 2
هواپيمای
يونكرس 87 و 4هواپيمای فوكه ولفت 190
بود كه در فرودگاه كيتزينگن به
آمريكائی ها تسليم شدند اما برای اجتناب از سالم تسليم نمودن
هواپيماها رودل دستور داد تمام افراد تحت امرش با چرخهای بسته
فرود آيند. اين عمليات
خطرناك منجر به بستری شدن وی برای مدت 11
ماه در بيمارستان شد.
او آزاد شد و در سال 1948
به آرژانتين رفت و در تجديد
سازماندهی نيروی هوائی آن كشور و پاراگوئه را بر عهده گرفت.
وی
به چند قله در آمريكای جنوبی صعود نمود در حالی كه فقط يك پای
وی سالم بود. او همچنين با
همين يك پا تنيس بازی ميكرد.
دوستی وی با دكتر ژوزف منگل از لكه های سياه زندگی وی محسوب می
شد. ژوزف منگل در اردوگاه
مرگ (احتمالا آشويتس)
به فرشته مرگ ملقب شده بود و تخصص
او برداشتن غدد لنفاوی كودكان بود (البته
به بهانه تحقيقات علمی). او
پس از بازگشت به آلمان رهبری نئو نازيها آلمان را برعهده گرفت
و از سياستهای نازيها و شخص هيتلر بسيار دفاع كرد.
كتاب خاطرات او چاپ شد ولی باعث
جنجال گرديد.
همچنين
شهرت بد خلبانان اشتوكا در بمب باران شهرهای كشورهای دشمن موجب
شد در افكار عمومی به عنوان يك جنايتكار جنگی معرفی گردد.
زيرا بدون ترديد اسكادرانی كه رودل
در آن خدمت ميكرد حداقل در بمب باران استالينگراد سهمی اساسی
داشته است. او همچنين در يك
رسوائی در آلمان غربی درگير شد كه به رسوائی رودل شهرت يافت و
موجب بركناری دو ژنرال مشهور آلمانی كه در جنگ دوم در ارتش
آلمان خدمت نموده بودند، به نامهای ژنرال والتر كروپینسکی و
هاينس فرانكه شد.
رودل
در 18 دسامبر 1982
در روزنهايم آلمان درگذشت و در دورن
هاوزن به خاك سپرده شد.